تبليغاتX
چشمهای سربی من
 

 کمی دلتنگی


 دوتا پنجره براي ديدن اين آسمان كافيست
و كوچه اي كه هنوز...
زني با زنبيلي پر از تولدي ديگر از آن گذشت،
همين جاست
من سر اين سطر منتظرم،
چون كه براي گفتن اين شعر خواب ديده ام
و بادبادكم را به دست كودكي سپرده ام
كه جريمه اش نوشتن از روي همين ديواربا
مدادي به رنگ بنفش
والبته نه اين كه يكي دو بار همين فرودگاه؛
كه هواپيمايش هر روز راس ساعت هفت
يك روز،
كسي را باچمداني پرازكتابهاي دوستت دارم...
رفت!
 
 مطالب پیشین

مرداد 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
 
 
 دوستان همراه

ایستگاه عشق - داداش محسن
آفتاب ودلیل آمدنش-آبجي حميده
جایی برای حرف زدن - داداش حمید
هواداران شاهین تهرانی
خانه سیاه است
خاطرات فرانسه
هزار دستان
وبلاگ آزاد دانشجويي
مورچه
نجوای شبانه
سرزمین بارانی
بدوبیا-امیر
سرزمين دل
اشك و لبخند-عارف
كلمات-هادي صداقت
ناگه از آن اتفاق...
serenade
چشمهاي ناديده
باوركن من براي ما را


 
 

 

مادو...

مادو،دستادست
همه جاخودرادرخانه ي خويش مي انگاریم
زيردرخت مهربان،زير آسمان سياه
زيرتمامي بام ها كنار آتش
دركوچه ي تهي در زلّ آفتاب
درچشمان مبهم جمعيت
كنار فرزانگان وديوانگان
ميان كودكان وکلان سالان.
عشق رانكته ي پوشيده اي نيست!
ما آشكاريِ مطلقيم
عاشقان،خود را در خانه ي ما مي انگارند.

                                      پل الوار

هواي تازه:

جلو خودم رانگاه كردم
درجمعيت تو را ديدم
ميان گندم ها تو را ديدم
زير درختي تو راديدم.
درانتهاي همه ي سفرهايم
درعمق همه ي عذاب هايم
درخم همه ي خنده ها
سربركَرده از آب واز آتش،
تابستان وزمستان توراديدم
درخانه ام تورادیدم
در آغوش خود توراديدم
در رویاهای خود تو را دیدم
ديگرتركت نخواهم كرد.

زندگي نامه پل الوار

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 14:48  توسط آرتميس  | 

 

تو را من چشم در راهم شبا هنگام:
تو را من چشم در راهم شبا هنگام كه مي گيرند برشاخ «تلاجن» سايه ها رنگ سياهي!
وزان دلخستگانت راست اندوهي فراهم؛
تورامن چشم در راهم .
شباهنگام ،درآندم كه برجا دره ها چون مرده ماران خفتگان اند؛
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام،
گرم ياد آوري يانه، من ازيادت نمي كاهم،
تورامن چشم در راهم.

                       نيما يوشيج

وباز هم ازنيما:
درپيش كومه ام درصحنه تمشك
بيخود ببسته است مهتاب بي طراوت لانه
يك مرغ دل نهاده دريادوست بانغمه هايش رهائي
بيخودسكوت خانه سرايم را
كرده است چون خيالش ويرانه!
كك كي بيخود دويده است
بیخود تنیده است«لم» درحواشی «آتیش»بادازبرابرجاده
کانجا روشن تاصبح می سوزد ازپی چه نشانه!

 
از نیما بیشتر بدانید

نامه های عاشقانه ی نیما

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 1:45  توسط آرتميس  | 

افق روشن:

روزي ماكبوترهايمان راپيداخواهيم كرد

ومهرباني دست مرا خواهدگرفت.

روزي كه كمترين سرودبوسه است

وهرانسان

    براي هرانسان

             برادري است.

روزي كه ديگردرهاي خانه شان رانمي بندند

قفل افسانه اي است

وقلب براي زندگي بس است.

روزي كه معناي هرسخن دوست داشتن است

تاتو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي.

روزي كه آهنگ هرحرف،زندگي است

تامن به خاطرآخرين شعر،رنج جست وجوي قافيه نبرم.

روزي كه هرلب ترانه اي است

تاكمترين سرود ، بوسه باشد.

روزي كه توبيايي ، براي هميشه بيايي

ومهرباني بازيبايي يكسان شود.

روزي كه مادوباره براي كبوترهايمان دانه بريزيم...

ومن آن روز رانتظارميكشم

حتي روزي كه ديگر نباشم.

        

 احمدشاملو    ( زندگینامه )

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 3:20  توسط آرتميس  | 

شبانه:

 

مرا

تو

بي سببي

نيستي.

به راستي

صلت  كدام قصيده اي

اي غزل؟

ستاره باران جواب كدامين سلامي

به آفتاب

ازدريچه ي تاريك؟

كلام ازنگاه توشكل مي بندد.

خوشا نظربازياكه توآغازمي كني!

***

پس پشت مردمكانت

فريادكدام زنداني است؛كه آزادي را

به لبان برآماسيده ي گل سرخي،پرتاب مي كند؟-

ورنه،

اين ستاره بازي

حاشا

چيزي بدهكارآفتاب نيست.

 

نگاه ازصداي توايمن ميشود.

چه مومنانه نام مراآوازمي كني!

 

ودلت

كبوترآشتي ست،

درخون تپيده

به بام تلخ.

 

با اين همه

       چه بالا

            چه بلند

                پرواز ميكني!

 

 احمدشاملو

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 0:28  توسط آرتميس  | 

 

 

HOME

ARCHIVE

CONTACT ME

GALLERY -1

 

درباره وبلاگ

 تو گريه مي كني واز عمق آشناي جنگل چشمانت از عمق جنگلي كه در آن پاييز، درغروب به بغض نشسته است باران بي دريغ اشك تو مي بارد تا عطر خيس جنگل پاييز درمن هواي گريه برانگيزد، آنگاه ، از چشم ذهن من شعري بسان گريه فروريزد.

سایتهای محبوب من

 شعرا :

 حسین پناهی
 احمد شاملو
 فریدون مشیری
 فروغ فرخزاد
 سهراب سپهری
 حافظ
 فردوسی

 نویسندگان :

 پائولو کوئلیو
 دکتر شریعتی
 هوشنگ گلشیری
 جلال آل احمد
 صادق هدایت

 نقاشی:

 استاد فرشچیان

 موسیقی:

 استاد شجریان
 فرهاد مهراد
 سیاوش قمیشی
 تنبور نوازان
 دف
 نغمه