
ترانه ي شرقي
در انار عطر آگين
آسماني متبلور هست.
هر دانه
ستاره اي است
هر پرنده
غروبي.
آسماني خشك و
گرفتار درچنگ ساليان.
انار...
كندويي ست خرد،
كه شانش از ارغوان است:
مگسان عسل آن را
از دهان زنان پرداخته اند.
چون بتركد خنده ي هزاران لب را
رها خواهد كرد!
انار دلي را ماند
كه بر كشتزارها مي تپد،
دلي شريف وخوارشمار
كه در آن،پرندگان به خطرنمي افتند
دلي كه پوستش
به سختي،هم چون دل ماست،
اما به آن كه سوراخش كند
عطر وخون فروردين را هبه مي كند.
...
انار شكسته!
تو يكي شعله اي در دل شاخ وبرگ،
خواهر جسماني ونوسي
وخنده ي باغچه در باد!
پروانگان به گرد تو جمع مي آيند
چراكه آفتابت مي پندارند،
وازهراس آن كه بسوزند كرمكان حقير ازتو دوري مي گزينند.
تو نور حياتي و
مادگي ميان ميوه ها.
ستاره اي روشن،كه برق مي زند
بر كناره ي جويبار عاشق.
چه قدربي شباهتم به تو من،
اي شهوت شراره افكن برچمن!
فدریکو گارسیا لورکا




