تبليغاتX
چشمهای سربی من
 

 کمی دلتنگی


 دوتا پنجره براي ديدن اين آسمان كافيست
و كوچه اي كه هنوز...
زني با زنبيلي پر از تولدي ديگر از آن گذشت،
همين جاست
من سر اين سطر منتظرم،
چون كه براي گفتن اين شعر خواب ديده ام
و بادبادكم را به دست كودكي سپرده ام
كه جريمه اش نوشتن از روي همين ديواربا
مدادي به رنگ بنفش
والبته نه اين كه يكي دو بار همين فرودگاه؛
كه هواپيمايش هر روز راس ساعت هفت
يك روز،
كسي را باچمداني پرازكتابهاي دوستت دارم...
رفت!
 
 مطالب پیشین

مرداد 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
 
 
 دوستان همراه

ایستگاه عشق - داداش محسن
آفتاب ودلیل آمدنش-آبجي حميده
جایی برای حرف زدن - داداش حمید
هواداران شاهین تهرانی
خانه سیاه است
خاطرات فرانسه
هزار دستان
وبلاگ آزاد دانشجويي
مورچه
نجوای شبانه
سرزمین بارانی
بدوبیا-امیر
سرزمين دل
اشك و لبخند-عارف
كلمات-هادي صداقت
ناگه از آن اتفاق...
serenade
چشمهاي ناديده
باوركن من براي ما را


 
 

 

هوشنگ ابتهاج(ه.ا.سايه)

زندگي:

چه فكر مي كني؟
كه بادبان شكسته زورق به گل نشسته اي ست زندگي ؟
در اين خراب ريخته
كه رنگ عافيت از او گريخته
 به بن رسيده
راه بسته اي ست زندگي ؟
 چه سهمناك بود سيل حادثه
كه همچو اژدها دهان گشود
زمين و آسمان ز هم گسيخت
ستاره خوشه خوشه ريخت
و آفتاب دركبود دره هاي آب غرق شد
هوا بد است
 تو با كدام باد مي روي؟
چه ابر تيره اي گرفته سينه تو را
كه با هزار سال بارش شبانه روز هم
 دل تو وا
نمي شود
تو از هزاره هاي دور آمدي
 در اين درازناي خون فشان
به هر قدم نشان نقش پاي توست
 در اين درشتناك ديولاخ
ز هر طرف طنين گامهاي رهگشاي توست
بلند و پست اين گشاده دامگاه ننگ و نام
به خون نوشته نامه وفاي توست
به گوش بيستون هنوز
صداي تيشه هاي توست
چه
تازيانه ها كه با تن تو تاب عشق آزمود
 چه دارها كه از تو گذشت سربلند
 زهي شكوه قامت بلند عشق
كه استوار ماند در هجوم هر گزند
نگاه من
 هنوز آن بلنددور
 آن سپيده آن شكوفه زار انفجار نور
 كهرباي آرزوست
سپيده اي كه جان آدمي هماره در هواي اوست
به بوي يك نفس در آن
زلال دم زدن
 سزد اگر هزار بار
بيفتي از نشيب راه و باز
 رو نهي بدان فراز
 چه فكر مي كني ؟
جهان چو آبگينه شكسته اي ست
كه سرو راست هم در او شكسته مي نمايدت
چنان نشسته كوه دركمين درههاي اين غروب تنگ
زمان بي كرانه را
تو با شمار گام عمر ما مسنج
به پاي او دمي
ست اين درنگ درد و رنج
به سان رود
 كه در نشيب دره سر به سنگ مي زند
رونده باش
اميد هيچ معجزي ز مرده نيست زنده باش.
 

                    هوشنگ ابتهاج

 

زير سايه او(درباره ابتهاج)

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 11:40  توسط آرتميس  | 

حميدمصدق

 

توبه من خنديدي

ونمي دانستي

من به چه دلهره ازباغچه ي همسايه
سيب رادزديدم

باغبان ازپي من تند دويد

سيب رادست توديد

غضب آلوده به من كردنگاه

سيب دندان زده ازدست توافتادبه خاك

وتورفتي وهنوز،

سال ها هست كه درگوش من آرام،

                                      آرام

خش خش گام تو تكراركنان

مي دهد آزارم

ومن انديشه كنان

غرق اين پندارم

كه چرا،

- خانه ي كوچك ما

                         سيب نداشت!

 

        حميدمصدق

 

مجموعه اشعارمصدق

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 18:12  توسط آرتميس  | 

 

 

HOME

ARCHIVE

CONTACT ME

GALLERY -1

 

درباره وبلاگ

 تو گريه مي كني واز عمق آشناي جنگل چشمانت از عمق جنگلي كه در آن پاييز، درغروب به بغض نشسته است باران بي دريغ اشك تو مي بارد تا عطر خيس جنگل پاييز درمن هواي گريه برانگيزد، آنگاه ، از چشم ذهن من شعري بسان گريه فروريزد.

سایتهای محبوب من

 شعرا :

 حسین پناهی
 احمد شاملو
 فریدون مشیری
 فروغ فرخزاد
 سهراب سپهری
 حافظ
 فردوسی

 نویسندگان :

 پائولو کوئلیو
 دکتر شریعتی
 هوشنگ گلشیری
 جلال آل احمد
 صادق هدایت

 نقاشی:

 استاد فرشچیان

 موسیقی:

 استاد شجریان
 فرهاد مهراد
 سیاوش قمیشی
 تنبور نوازان
 دف
 نغمه